تبليغاتX

کد آهنگ در موزیک رضا

کد آهنگ در موزیک رضا

اینجا کجاست؟




اینجا کجاست؟

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
اوووخی
پنج سال از ازدواجشان میگذشت و هنوز بچه دار نشده

بودند آن شب قرار بود صبح فردا به آزمایشگاه بروند

تا بفهمند کدامشان ایراد دارند.

مسعود با تردید پرسید:

مینا اگر من مریض باشم چیکار میکنی؟

مینا پوزخندی زد:سوال داره؟خب معلومه

پات وایمیستم!

پنج روز بعد وقتی مسعود

به خونه اومد یادداشت

مینا رو روی آینه دید:«مسعود جان مقصر

من هستم.......اگر دلت خواست من

خانه مادرم هستم...بیا دنبالم..»

مسعود اما نرفت نه آن شب و نه هیچ وقت

دیگر! و سه ماه پس از طلاق

دادن مینا با دختر خاله زیبای خود

مریم ازدواج کرد.

سال بعد وقتی مسعود و مریم

به آزمایشگاه رفتند تا دلیل

بچه دار نشدنشان

را بپرسند دکتر رو به مسعود

گفت:«به خانم اولتان هم گفته

بودم شما هرگز امکان

پدر شدن را پیدا نمیکنید...»

مریم بین راه به خانه

پدرش رفت و برای روز محضر با شوهرش

قرار گذاشت اما مسعود نمیدانست

چگونه به سراغ مینا برود....؟

[+] نوشته شده توسط عباد در 12:0 | |

.........
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضيح دهند . بنابر اين آنها براي توجيه غيبت در امتحانشان فكري كردند !
آنها به استاد گفتند : ما به شهر ديگری رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايی که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم. استاد فکری کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولين مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سؤال خيلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال اين بود :
کدام لاستيک پنچر شده بود...؟!!

[+] نوشته شده توسط عباد در 13:33 | |

                                                         من به تو بدهکارم

                           من به چشمانت ان زمان که برکه احساس من بود و

شعرهایم را پناه میداد

من به تو بدهکارم

به دستانت که مرا میفهمید و در اغوش دستانم

گم میشد

من به خندهایت بدهکارم

ان زمان به من شوق پریدن میداد

من به تو بدهکارم

ان زمان که مرا از خود راندی و به من یاد دادی

که نمیتوان به انسانها دل بست

و تو چه بخواهی و چه نخواهی من به تو بدهکارم و

روزی تو را در آغوش میگیرم

حتی اگه مرده باشم


[+] نوشته شده توسط عباد در 1:39 | |

واااااااااااااااااااااااااااااای
سلام به همه ی دوستای گلم

خودمم دقیقآ یادم نیس اخرین باری این وبلاگ و به روز کردم کی بود.یه مدت اصلآ حس و حالش نبود اما الانه میبینم خیلی دلم باز واسه اینجا تنگیده...واسه همه چیش مخصوصآ شماها

باز اومدمممممممممممممممممممممممممممممممم


[+] نوشته شده توسط عباد در 1:26 | |


[+] نوشته شده توسط عباد در 10:41 | |

 

دلم گرفته از این روزها 

دلم تنگ است میان ما و رسیدن

هزار فرسنگ است مرا گشایش چندین دریچه کافی

نیست هزار عرصه برای پریدنم تنگ است .


[+] نوشته شده توسط عباد در 8:57 | |

در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود

در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود

ميشود حتي براي ديدن پروانه ها

شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود

دست در دست پرنده بال در بال نسيم

ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود

كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود

هرچه بود احساس بود

 


[+] نوشته شده توسط عباد در 8:55 | |

 برای تو می نویسم برای نگاه زیبایت      

 برای شیرینی عشقی که در دلم هر لحظه بیشتر شعله می کشد

 

قلبم را از دورنگی های روزگار پاک نمودم تا عشق تو را در قلبم جاودانه کنم

 

شور زندگی و امید را با بودنت حس میکنم حس زیبای تو را داشتن بی هیچ

 ترسی از دوری بی هیچ ترسی از انتظار تلخ عشق 

 

 

      برای تو می نویسم    

 

  تویی که قلبم را بی هیچ بهانه از آن خود نمودی

                         برای تویی که دوستت دارم                        

 

                    

 


[+] نوشته شده توسط عباد در 8:53 | |

چه زیبا گفته شاعر:

عشق شادیست

عشق ازادیست(خیلی شبیه شعر نیس ولی شعره)

 

و من اینگونه میگویم عشق رنگ زیبای زندگانی ماست.عشق رنگ ابی دریا...عشق رنگ زرد خورشید است...یا که رنگ قرمز دل ها...هر چه هست رنگش نیکوست.

چون که زندگی بی ان تیره و تار میشود

                                                                      (مهناز روحانی)


[+] نوشته شده توسط عباد در 15:1 | |

قدیمیه ولی باحاله..............

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ظهر تابستان است

سایه ها میدانند که چه تابستانیست

سایه های بی لک

گوشه ای روشن و پاک

کودکان احساس جای بازی اینجاست

زندگی خالی نیست

مهربانی هست.سیب هست.ایمان هست

اری

تا شقایق هست

زندگی باید کرد


[+] نوشته شده توسط عباد در 13:35 | |


قالب وبلاگ
Http://www.J28.ir

هاست و دامین